پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

435

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

بخورند . و هنوز اينان دست از خوردن برنداشته بودند كه فرمان پيشرفت داد . در راه رفتن نيز به آنان مجال اندك آسودگى نمىداد بدانسان كه رسم لشكرهاست بلكه با تندى راه مىبرد تو گويى يك دسته گريختگان مىباشند . و چون به نزديكى دشمن رسيده آنان را ديدند بر خلاف آنچه انتظار داشتند آنان را جز گروه كمى نيافتند و برگ و ساز آنان نيز چندان مهم نبود . راستى را ، سورنا دسته‌اى از سپاه را پيش كشيده ديگران را در پشت سر آنان پنهان ساخته بود و به همگى دستور داده بود كه ابزارهاى درخشان خود را با رختها و پوستها روى بپوشانند . ولى همين‌كه روميان نزديك شدند سردارشان فرمان داده يك بار سراسر دشت پر از صداى نقاره و خروشهاى بيمناك و دلخراش گرديد . زيرا اشكانيان سپاه را با شيپور و مانند آن به جنگ برنمىانگيزند . و به جاى آن نقاره‌ها دارند كه در اين گوشه و آن گوشه گزارده و همه را به يكباره به صدا مىآورند كه ولوله دلخراشى هم‌چون آواز جانوران درنده پديد مىآيد و در ميان ، آوازهايى هم‌چون غرش رعد بيرون مىآورند . اين نكته را آنان نيك دريافته‌اند كه از همه حسهاى آدمى حس شنوايى بيشتر تكانش مىدهد و هر آنچه از راه گوش دريافته شود زودتر از هرچيزى چيرگى مىيابد و بيشتر كارگر مىافتد . و چون بدينسان با ولوله روميان را سراسيمه ساختند به يك بار پوشاك از روى برگ و ساز خود برداشتند و خودها و سينه‌بندهاى درخشان خود را كه همه با برنج پوشانيده و زينت ابزارهاى فولادين از آنها آويزان بود نشان دادند . خود سورنا بلند بالاترين و خوش چهره‌ترين مرد در ميان همه آنان بود . ولى رختهاى زيبايى كه در بر كرده و چهره آراسته او دليرى و مردانگى او را پوشيده مىداشت . چه روى خود را گلگون كرده و موهاى سر خود را به آيين مادان دسته‌دسته ساخته بود . ولى سپاهيان او همگى چهره‌هاى ترس‌آورى داشتند و موهاى آنان به آيين سكه‌ها همگى بر روى پيشانى افتاده بود . نخست آنان مىكوشيدند كه به دستيارى گرزهاى خود صف پيشين روميان را كوفته و باز پس برانند . ولى چون ديدند سپاهيان روم پافشارى كرده و ايستادگى مىنمايند و دانستند كه كار سخت‌تر از آن است كه مىپنداشتند اين است كه به دنبال كشيده بىآنكه روميان بفهمند از هر چهار سوى گرد آنان را فرو گرفتند .